سيد محمد باقر برقعى
551
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در غربت و اندوه كرمان غمم را در جهان يارا ، همين تنها تو مىدانى * كه سطر غربت غم را به نقش چهره مىخوانى دلم صدپاره شد ، هر پاره خون لختى به جان ريزد * نصيب از ساغر غم شد ، شراب ناب شاهانى نصيب از عمر دنيا را اگر گوييم نقد وقت * گدايى شد نصيب و نقد وقت اندوه سلطانى كنون سلطان بىمُهرم ، به افسون برده اهريمن * نگين بخت و اقبالم ز انگشت سليمانى چنان چون آدم از جنّت به نيرنگى فروافتاد * به كرمانم كنون چون آدم از تلبيس شيطانى بيا كرمان و « كيوان » بين ، به زير خاك با كرمان * حضيض ذلّتم بنگر ، به ياد آر اوج كيوانى غريبانه اگر در ماتم كرمان بمانم من * نيابم هيچ آرام از سيهچشمان كرمانى پيام عشق باز آمدم به دشت بلا با سلام عشق * تا بانگ برزنم به تمنّا به بام عشق باز آمدم كه تا به ره عشق جان دهم * شرح و بيان چه سود ، كه گويم كلام عشق باز آمدم كه تا سر پيمان خويشتن * ما نيز نقش بسته دلِ خود به نام عشق تا چشم دل به راه نهادم ، به گوش جان * هر لحظه باز آيدم از دل پيام عشق مستيم و بادهخوردهء ميخانهء دليم * از جرعه جرعهاى كه تراود ز جام عشق در وادى قصيدهء عالم به بحر دل * واماندهايم در غزلِ ناتمام عشق انتظار برخيز و باز گرد ، باهم ، ميان باغچهء كوچكى كه ما گلهاى سرخ عشق نشانديم و باز شد آينده را به وسعت اين دوست داشتن تا دوردست خاطرههامان قدم زنيم .